بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘اخبار لاگ یزد’

جلسه دهم ۲۳ فروردین ۱۳۸۷

آوریل 12, 2008 ۱ دیدگاه

مثل اینکه اصلاً من شانس ندارم که زود به جلسه برسم :-(

دیروز هم به سلامتی جلسه دهم یزد لاگ تشکیل شد :D من هم که طبق روال معمول که همیشه باید سر بزنگاه یه کاری واسم پیش بیاد و دیر به جلسه برسم. نمی دونم شما اطلاع دارید یا نه ولی بهتره محض اطلاعتون بگم که 28 فروردین تولد منه و برای همین من به بچه ها قول داده بودم که شیرینی جلسه بعد رو من بگیرم که یه دفعه یه اتفاق بدی افتاد که من اصلاً نمی تونستم خودمو به جلسه برسونم ولی از اونجایی که خدا بنده هاشو دوست داره کار ما رو درست کرد و منم یه زنگ به مهرداد زدم که ببینم اوضاع چه جوریه که گفت علی سریع بیا که جات خیلی خالیه :D البته فکر کنم برای شیرینی بود نه خودم ;-) منم سریع حاضر شدمو رفتم یه گشتی تو خیابونا زدم تا بالاخره یه شیرینی فروشی باز رو همون نزدیکی جلسه پیدا کردمو ، شیرینی رو گرفتم و راه افتادم که برم تا به جلسه برسم ، توی راه هم همش به این فکر بودم که نکنه شیرینی کم بیاد و آبروم بره در همین حین چند باری هم می خواستم برگردم که گفتم بی خیال حالا اگه کم بود بر می گردم می گیرم ، خوب به سلامتی رسیدم به در شرکت صادق اینا ، مثل اینکه چون صادق نبوده و محمد رضا هم یادش رفته بود کلید سمپاد رو بگیره مجبور شده بودن که جلسه رو توی شرکت صادق اینا برگزار کنن که حالا من کاری به این کارا ندارم ، بعد هم رسیدم به یه در خونه قدیمی که به همه چی شبیه بود الا شرکت من هم زنگو زدم و رفتم تو که محمد رضا اومد پیش وازم و منو راهنمایی کرد منم وقتی در و وا کردم دیدم دستگیره در خورد تو کمر یه بد بختی که اون بنده خدا کسی نبود جز بیژن :D بیژن رفت کنار و من وارد شدم و دیدم به به به به !!! چه جمعیتی همش کلا رو همدیگه 10 نفر هم نمی شدیم :D ما هم یه سلام علیک و یه عید مبارک باد کردیم و رفتیم نشستیم پای صحبت های شیرین و مفید آقا بیژن ( البته صحبت های مهرداد رو از دست داده بودم :-( ) ، یه چیزی که جالب بود این بود که همه می فهمیدن بیژن چی می گه الا من ؟!!! :D

آقا بالاخره صحبت های بیژن هم تموم شد و مهرداد می خواست دوباره بره بالا منبر که دیگه محمد رضا گفت با عرض شرمندگی من کار دارم و باید ساعت 6 برم ( تفلکی 300 بار تو جلسه از خونه بهش زنگ زده بودن که چرا نمیای ) بیژن هم گفت موردی نداره و نشستیم یه دلی از عزا در اوردیم فکر کنم یه 10 دستی این شیرینی ها رو چرخوندیم بازم تموم نشد ، آخر سر هم فرهاد جعبش رو برداشت با خودش برد ، بعد هم با بچه ها خداحافظی کردیم و در شرکت رو بستیم و راه افتادیم ، تو راه هم یه خورده با بیژن و فرهاد و محمد رضا صحبت کردیمو به ماشین محمد رضا که رسیدیم از هم خداحافظی کردیم و محمد رضا هم نامردی نکرد و منو تا کوچه حنا برد ( خیلی بچه با معرفتیه با این که کلی کار داشت ولی با این حال منو رسوند :X ) بعد هم با محمد رضا خداحافظی کردم و راه افتادم به طرف خونه مامان بزرگم ، تو راه هم همش داشتم به جلسه ای فکر می کردم که کلا 20 دقیقه توش بودم و یکی از بهترین فرصت هامو از دست داده بودم بعد هم که دیگه رسیدم خونه مامان بزرگم . ( قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید :D )

پ.ن:  اگه یه خورده پر حرفی کردم شرمنده ، نمی شد که اینا رو نگم آخه بعداً عقده می شد :D

پ.ن:  بقیه گزارش جلسه رو هم در ادامه مطلب بخونید ( گزارش از سرکار خانم نیلیه )

پ.ن:  جای بعضی ها هم خالی بود که دیگه این از بی معرفتی خودشون بود و ما تقصیری نداشتیم ;-)

بیشتر بخوانید…

جلسه بعدی یزدلاگ ( جلسه دهم )

مارس 9, 2008 2 دیدگاه

فردا جلسه دهم یزد لاگ هم تشکیل میشه ، ولی من نیستم :-(

چون زیاد وقت ندارم خیلی مختصر و مفید در مورد این جلسه صحبت می کنم :D

جلسه دهم :

قراره که توی جلسه بعد که همون جلسه دهم باشه بحث تخصصی نباشه و فقط یه دیدار دوستانه و یه پذیرایی باشه ، همین و بس.

و در مورد مکان هم که هنوز دوستان به نتیجه نرسیدن که کجا این جلسه رو تشکیل بدن ولی مکان های مورد نظر هتل صفائیه ، هتل لاله و رستوران سنتی هست که واقعاً مکان های خوبیه ، یعنی کلا در شان بچه های یزد لاگه ;-)

این جلسه بهترین و پر خاطره ترین جلسه سال 86 که پیشنهاد می کنم حتما شرکت کنید و این موقعیت رو از دست ندید که دیگه تکرار نخواهد شد ( البته در سال 86 ) .

برای اطلاع بیشتر از مکان یا زمان به لیست میلینگ یا ویکی یزد لاگ سربزنید.

بالاخره یزد لاگ یا یزد تکفا ؟!!!

مارس 6, 2008 ۱ دیدگاه

سلام دوستان بالاخره یه خورده سرم خلوت شد و تونستم بیام وبلاگ رو آپ کنم :D


اول بذارید از شما به خاطر اینکه نتونستم با بچه های لاگ به کوه برم و گزارشش رو تهیه کنم معذرت خواهی کنم
:-(

به خاطر مسائلی من با اینکه خیلی علاقه داشتم با بچه ها به کوه برم ولی نتونستم :-(   که به کوه برم ولی خوب حالا توی جلسه بعد اگه بچه ها از کوه عکس گرفتن من از اونا می گیرم و اینجا قرار می دم تا شما هم از مناظر زیبای یزد لذت ببرید ;-)


حالا بریم سر مسئله اصلی یعنی قضیه لاگ ما و شرکت تکفا که اسم خودشو گذاشته لاگ البته انقدر پر رو هم هستن که می گن ما اولین لاگی هستیم که توی یزد تشکیل شد ، واقعاً جالبه چون اونا یه سری از کله گنده ترین شرکتهای
IT   استان هستن فکر می کنن که دیگه هر کاری بخوان می تونن بکنن وهیچکسی هم حقی که بهشون چیزی بگه رو نداره ، اصلا من موندم اونا هنوز مفهوم لاگ رو نفهمیدن اونوقت ادعا هم میکنن که ما اولین لاگ استان هستیم در صورتی که بعد از اینکه ما دومین جلسمون رو تشکیل دادیم اونا به این فکر افتادن که به اصطلاح خودشون یه لاگ تشکیل بدن .

حالا جالبتر از اون سایت یزد فردا هست که یه مطلب کذب در مورد گروه کاربران لینوکس یزد نوشته با این عنوان که گروه کاربران لینوکس یزد در اول راه متوقف شد؟!!!

عجب ؟!!!!

اصلا معلوم نیست اینا این اخبار کذب رو از کجا در میارن می ذارن توی این سایتشون ، ولی بعد از کلی به قول معروف رایزنی اینا فهمیدن که اشتباه کردن و این خبر رو تصحیح کردن.

حالا از اینا که بگذریم میریم سر این مسئله که دیگه چرا اخبار سایت تکنوتاکس با هم متناقضه ؟!!!

البته حال و حوصله توضیح دادن اینکه دیگه تکنوتاکس چیکار کرده رو ندارم ولی خوب چند تا لینک می ذارم که گویای این جریاناته.

فعلا که حال ندارم ولی اگه حسش بود میام توضیحات کامل تر رو میذارم ولی تا اون موقع خداحافظ شما .

پ.ن. لاگ ها گروه هایی هستند که از یک سری کاربران علاقمند به لینوکس تشکیل می شوند و به هیچ شرکت یا ارگانی وابسته نیستند و یا به عبارتی مفهوم لاگ این هست » گروه کاربران لینوکس «.

پ.ن. اگه در جریانات شرکت یزد تکفا و لاگ ما نیستید می تونید از اینجا اونها رو مطالعه فرمایید.

اولین گردش تفریحی بچه های یزد لاگ

فوریه 27, 2008 3 دیدگاه

خبر فوری ؟؟؟!!!

 
مثل اینکه بقیه اعضا هم موافقت کردن که جمعه بریم کوه ، صادق به من ایمیل داد که مشکلی نیست و جمعه این هفته می تونیم بریم کوه که منم کلی حال کردم :D ِ الان هم دارم لحظه شماری می کنم تا روز جمعه صبح که همه با هم بریم کوه. پس تا جمعه که من با یه گزارش کامل از کوه رفتنمون البته به همراه عکساش رو بذارم خدانگهدار.

 

 پ.ن. حرکت روز جمعه صبح ساعت 7:30 دقیقه از میدان همافر ، اگه زمان و مکان عوض شد اطلاع می دم و از کلیه دوستان که می تونن همراه ما بیان دعوت می کنم که حتماً تشریف بیارن تا یه پیک نیک به یاد ماندنی رو به همراه بچه های یزد لاگ تجربه کنن   ;-)

 

جلسه نهم ، سوم اسفند 1386

فوریه 23, 2008 4 دیدگاه

خوب دیروز به خوشی و خرمی جلسه نهم یزد لاگ هم برگزار شد ، البته بنده با یک ساعت تاخیر رسیدم که واقعاً ضرر کردم و قسمت خوب جلسه که آموزش ماشین مجازی بود رو از دست دادم :-( ولی در کل این جلسه بهترین جلسه ای بود که تا حالا رفته بودم و کلی بهمون خوش گذشت به من که خیلی خوش گذشت چون تا اون موقع بچه ها رو انقدر شاد و صمیمی ندیده بودم :D

حالا از اینا گذشته قرار شد که جمعه اون هفته بچه های لاگ همه با هم بریم  » آبشار دره گاهان «  و یه صفایی بکنیم و بیشتر با هم آشنا شیم که واقعاً کار خوبیه البته بگم که این پیشنهاد رو بیژن داد منم گفتم بریم آبشار دره گاهان که بقیه هم قبول کردن ، البته دقیقاً نمی دونم برنامه چیه و بچه ها می خوان چیکار کنن؟؟؟!!!

خوب تو این جلسه دو تا عضو جدید هم داشتیم که آقایان صادقی و شفیق بودن و یه خانم هم بود که نمی دونم تازه وارد بود یا نه ولی من که تا حالا ندیده بودمش و اسمش رو هم نمی دونم :D

البته جای چند تا از عضو هامون هم خالی بود که به دلایلی نتونسته بودن بیان که واقعاً جاشون خالی بود ;-)

از اینا گذشته زحمت شیرینی جلسه بعد رو هم انداختن گردن من ، البته این شیرینی با اون شیرینیا فرق داره آخه این شیرینی افتتاح شرکتمه که بچه ها می گفتن پس شیرینیش چی شد که منم گفتم شیرینیش رو جلسه بعد می یارم :D

جلسه بعد رو هم انداختیم واسه دو هفته دیگه یعنی 17 اسفند ، تا قبل از عید نوروز هم یه دیدار دیگه داشته باشیم .

من که دارم برای اون هفته و جلسه بعد لحظه شماری می کنم تا دوباره بچه ها رو ببینم البته همه رو نه اینکه غایب هم داشته باشیم مثل آقای دکتر هادیان و عرفان جان و خانم منتظری و . . . که معلوم نیست اصلا اینا کجا هستن ؟!!!

و در آخر جلسه هم چند تا عکس دسته جمعی توی پارک علم و فن آوری انداختیم که ملاحظه می کنید و بنده هم دیگه توضیح نمی دم که اینا کی هستن چون دیگه خودتون می شناسیدشون :D


پ.ن : اطلاعات کامل تر در مورد کارهای این جلسه لاگ هم توی قسمت ادامه مطلب هستش که می تونید مطالعه فرمایید.

بیشتر بخوانید…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.