بعضی وقتها توی نت اتفاقاتی میفته که شاید یه خورده برای شما غیر منتظره باشه و شما انتظارش رو نداشتید ، یکی از این اتفاقات همین دعوت کردن دوستان به بازی های وبلاگیه که دوستان از هم می خوان تا توی اون بازی شرکت کنن و یکی از اون بازیها همین بازی آرزوهای غیر ممکنه که الان بنده از طرف خانم منتظری به این بازی دعوت شدم و به رسم ادب و احترامی که برای ایشون قائلم دعوت ایشون رو می پذیرم و در این بازی شرکت می کنم.
ولی بریم سر اصل موضوع یا همون آرزوهای غیر ممکن من
الان که دارم این پست رو می نویسم دو روز از دعوت من به این بازی می گذره و من توی این دو روز خیلی به این موضوع فکر کردم و دیدم که چه فایده وقتی که ما آرزوهایی می کنیم که فقط آرزو هستن و بس و تا وقتی که به حقیقت پیوند نخورن همون آرزو باقی می مونن پس دیدم که من یه آرزو بیشتر ندارم و اونم اینه :
” تمام آرزوهامون به واقعیت تبدیل بشن “
به نظر من این بهترین آرزویی بود که من می تونستم بکنم
حالا دیگه نظر شما رو نمی دونم.
پ.ن. به علت کمبود وقت و کم حوصلگی بنده این پست بعداً ویرایش خواهد شد








منیره گفت
مرسي از اينکه دعوتمو قبول کردين.
خداييش آرزوتون غيرممکنه.