امروز که دارم فکر می کنم می بینم چه قدر برای همچین روزی زحمت کشیدم توی پست خودم هم نمی گنجم .
بایگانیِ ژانویه 16, 2008
جاودانگی من (My Immortal)
از اینجا بودن خسته ام
I’m so tired of begin here
در حالی که ترسهای بچه گانه ام سرکوب شده اند
Suppressed by all my childish fears
و اگر مجبوری بری
And if you have to leave
آرزو می کنم هرچه زودتر بری
I wish that you won Id just leave
چون وجودت هنوز اینجا پرسه می زنه
Couse you presence still lingers here
و منو تنها نخواهد گذاشت
And it won’t leave me alone
این زخمها به نظر نمیان که خوب بشن
These wounds won’t seem to heal
این دردی واقعیه
This pain is just too real
خیلی چیزها وجود داره که زمان نمی تونه پاکشون کنه
There’s just too much that time cannot erase
وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم
When you cried I’d wipe away all of yours tears
وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم
When you’d scream I’d fight away all of your fears
در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم
And I held your hand through all of these years
اما تو هنوز هم صاحب . . .
But you still have . . .
همه وجود منی
All of me
تو عادت داشتی منو با نور طنین اندازت جادو کنی
You used to captivate me by your resonating mind
حالا با زندگی که پشت سر گذاشتی محصور شدم
Now I’m bound bye the life you left behind
صورتت به رویاهای من که زمانی خوشایند بود میاد
Your face it haunts my once pleasant dreams
صدای تو تمام عقل و هوش منو شکار می کند
Your voice it chased away all the sanity in me
این زخمها به نظر نمیان که خوب بشن
These wounds won’t seem to heal
این دردی واقعیه
This pain is just too real
خیلی چیزها وجود داره که زمان نمی تونه پاکشون کنه
There’s just too much that time cannot erase
وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم
When you cried I’d wipe away all of yours tears
وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم
When you’d scream I’d fight away all of your fears
در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم
And I held your hand through all of these years
اما تو هنوز هم صاحب . . .
But you still have . . .
همه وجود منی
All of me
خیلی سعی کردم به خودم بگم که تو رفتی
I’ve tried so hard to tell my self that your gone
اگرچه تو هنوز هم با منی
But though you’re still with me
ولی من از ابتدا هم تنها بودم
I’ve been alone all along
وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم
When you cried I’d wipe away all of yours tears
وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم
When you’d scream I’d fight away all of your fears
در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم
And I held your hand through all of these years
اما تو هنوز هم صاحب . . .
But you still have . . .
همه وجود منی
All of me
Amy Lee







