بایگانیِ ژانویه 16, 2008

روز تاریخی

امروز که دارم فکر می کنم می بینم چه قدر برای همچین روزی زحمت کشیدم توی پست خودم هم نمی گنجم .

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

(3) دیدگاه

جاودانگی من (My Immortal)

 

از اینجا بودن خسته ام

I’m so tired of begin here

در حالی که ترسهای بچه گانه ام سرکوب شده اند

Suppressed by all my childish fears

و اگر مجبوری بری

And if you have to leave

آرزو می کنم هرچه زودتر بری

I wish that you won Id just leave

چون وجودت هنوز اینجا پرسه می زنه

Couse you presence still lingers here

و منو تنها نخواهد گذاشت

And it won’t leave me alone

این زخمها به نظر نمیان که خوب بشن

These wounds won’t seem to heal

این دردی واقعیه

This pain is just too real

خیلی چیزها وجود داره که زمان نمی تونه پاکشون کنه

There’s just too much that time cannot erase

وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم

When you cried I’d wipe away all of yours tears

وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم

When you’d scream I’d fight away all of your fears

در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم

And I held your hand through all of these years

اما تو هنوز هم صاحب . . .

But you still have . . .

همه وجود منی

All of me

تو عادت داشتی منو با نور طنین اندازت جادو کنی

You used to captivate me by your resonating mind

حالا با زندگی که پشت سر گذاشتی محصور شدم

Now I’m bound bye the life you left behind

صورتت به رویاهای من که زمانی خوشایند بود میاد

Your face it haunts my once pleasant dreams

صدای تو تمام عقل و هوش منو شکار می کند

Your voice it chased away all the sanity in me

این زخمها به نظر نمیان که خوب بشن

These wounds won’t seem to heal

این دردی واقعیه

This pain is just too real

خیلی چیزها وجود داره که زمان نمی تونه پاکشون کنه

There’s just too much that time cannot erase

وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم

When you cried I’d wipe away all of yours tears

وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم

When you’d scream I’d fight away all of your fears

در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم

And I held your hand through all of these years

اما تو هنوز هم صاحب . . .

But you still have . . .

همه وجود منی

All of me

خیلی سعی کردم به خودم بگم که تو رفتی

I’ve tried so hard to tell my self that your gone

اگرچه تو هنوز هم با منی

But though you’re still with me

ولی من از ابتدا هم تنها بودم

I’ve been alone all along

وقتی می گریستی تمام اشکهاتو پاک می کردم

When you cried I’d wipe away all of yours tears

وقتی فریاد می زدی با تمام ترسهات می جنگیدم

When you’d scream I’d fight away all of your fears

در تمام این سالها دستتو در دستم گرفته بودم

And I held your hand through all of these years

اما تو هنوز هم صاحب . . .

But you still have . . .

همه وجود منی

All of me

 

Amy Lee

 

 

 

نوشتن دیدگاه